تبليغاتX
دخترای عاشق دیوانه

سلام عزیزان . امیدوارم روزگار به کام شما باشد .

گروه خوني و شخصيت

گروه خونی O :

صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به

هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش

هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان

 افسوس گذشته را نمی خورند.

به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و

 صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از

رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.

گروه خونی A :

محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید

تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی

 برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند

ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت

میدهند.اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و

تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند

از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.

گروه خونی B :

براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به

قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر

نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار

خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از

انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را

فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.

گروه خونی AB :

رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد

موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت

کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی

برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی

زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند

کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.

+ نوشته شده توسط یاس در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 21:53 |
تفاوت آقا پسرها و دختر خانم ها در استفاده از عابر بانک

پسرها

1- با ماشین میرن دم بانک ، ماشین را پارک می کنند ، میردن جلوی

دستگاه عابر بانک


2- کارت را داخل دستگاه میذارن


3- کد رمز را مزنن ، مبلغ درخواستی را وارد میکنن


4- پول و کارت را می گیرن و میرن


............


و اما دختر ها

1- با ماشین میرن دم بانک


2- در آینه نگاه میکنن


3- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن


4- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن


5- بالاخره ماشین رو پارک می کنن


6- توی کیفشون دنبال کارتشون می گردن


7- کارت وارد دستگاه می کنن


8- توی کیفشون دنبال کاغذی که کد رمز را روش یادداشت کردن می گردن


9- کد رمز را وارد میکنن


10- 1.30 ثانیه قسمت راهنمای دستگاه را میخونن


11- کنسل می کنن


12- دوباره کد رمز را وارد میکنن


13- مبلغ درخواستی را میزنن ( بالاتر از حد معین)


14- دستگاه ارور میده


15- مبلغ تعیین شده را میزنن


16- پول را میگیرن


17- برمیگردن به ماشین


18- توی کیفشون دنبال سوئیچ می گردن


19- صورتشون رو تو آینه چک می کنن


20- چیزی یادشون میاد برمی گردن چلوی بانک


21- کارتشون را از دستگاه عابر بانک خارج می کنن


22- سوار ماشین می شن


23- کارت را پرت می کنن جلوی داشبورت


24- استارت میزنن


25- قبل از حرکت متوجه قبض جریمه لای برف پاک کن میشن


26- آن را برداشته و نگاهی به تابلوی " توقف مطلقا ممنوع " میکنن


27- موقع خارج شدن از پارک ، متوجه ماشین کناری که درحال حرکت است

نمیشن و سپر جلو را میزنن ( بالاخره تصادف میکنن)


28- منتظر پلیس می مونن


............

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 20:9 |

پنجاه راه بازی با اعصاب دیگران

 1.روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن


2.سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند


3.وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين


4.وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

5.کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد


6.همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين


7.جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

 

8.روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين


9.وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين


10.از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه


11.در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين


12.به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين


13.وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين


14.وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين


15.موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند

روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين


16.ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين


17.بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين

هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين


18.شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين


19.اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين


20.وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته


21.صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين


22.روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين


23.وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده


24.وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود


25.چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين


26.بادکنک بچه ها رو بترکونين


27.مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين


28.وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد


29.بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين


30.کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد!

﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره


31.ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين


32.توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين


33.هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره


34.حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين


35.نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين


36.دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين


37.عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين


38.پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف

بچرخونين


39.با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين


40.شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين


41.موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين


42.توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين


43.شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين


44.توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين


45.توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين


46.جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين


47.يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين


48.توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه


49.چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين


50.ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر

هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

+ نوشته شده توسط یاس در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت 22:10 |
يه شب... يه دل تنگ... يه ياد كهنه... يه يار قديمي...

ديشب وقتي كه صداتُ پس از ماهها از پشت سيمهاي تلفن شنيدم به سختي تونستم تشخيص بدم كه خودتي...

داره باورم ميشه كه از يادم ميري بيرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدي... و چه قدر غريبه... همون غريبه آشناي من كه يه روزي از 100 فرسخي مي شناختمت... اما حالا صداتم با من بيگانه است...

ديشب وقتي چشمهام رو روي هم گذاشتم تصوير تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نميديدم...

ديشب دلم برات تنگ شده بود... دلم هميشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتي وقتي كه كنارم بودي و دستات تو دستم بود....

هميشه ازم دور بودي.... هميشه....

ديشب گوشه چشمام به يادت تر شد....

ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...

ديشب دلم هوات كرده بود....

ديشب...

اما تو نبودي.... تو كنارم نبودي... حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..

ديشب شب بدي بود...

واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل يه فيلم... خيلي سريع... بعضي جاهاش هم stop مي كردم و به چشمات خيره مي شدم...( آخ كه چه قدر دلم هواي چشمات كرده )

اما بالاخره تموم شد...وقتي خوب به همشون فكر كردم.... يه تصميم جديد گرفتم...

يه قلم... يه كاغذ... يه جفت چشم باروني... و يه پنجرة بارون خورده...

نوشتم... نوشتم... از تو ... از يادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگي هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اينكه.....

 

هنوزم دوست دارم اي عشق ديرينة من

 

يه پاكت نامه... يه عكس يادگاري... يه دل شكسته... يه دست لباس...

راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسيدم... يه گوشه خالي... كنار يه قبرستون ... يه قبر خالي... بي نام و نشون...نامه ات بوسيدم و گذاشتم تو قبر خالي... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ريختم... خاك ... خاك... خاك

يه قبر... يه شمع... يه شاخه گل... يه دل تنگ...
حالا ديگه جات مشخصِ ... حالا ديگه لازم نيست دنبالت بگردم... از اين به بعد ميام اين جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بيام پيشت ميام اينجا... ديگه لازم نيست تو خيابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... ديگه منتظر برگشتنت نمي مونم... ديگه منتظر تلفنت نيستم... آخه ديگه مطمئنم كه تو مردي و جات هم گوشه يه قبرستون بي نام و نشونه...

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 21:54 |
با حاله

 

 

وقتی چشمام پر اشکه وقتی قلبم بی قراره

 

وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون میباره

 

وقتی مثل یه پرنده میرم و گوشه می گیرم

 

وقتی با نبودن تو توی هر لحظه می میرم

 

با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

 

من یه ماهی تو یه دریا تو که نیستی بی قرارم

 

وقتی خواب تو می بینم خواب عاشقونه تو

 

وقتی که قطره ی اشکو می بینم رو گونه ی تو

 

وقتی قلب عاشقم رو پیش پای تو میزارم

 

وقتی که بلور اشک و واسه  تو هدیه می یارم

 

با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

 

من یه ماهی تو یه دریا تو که نیستی بی قرارم

 

تو که نیستی تو که نیستی قلب عاشق بی قراره

 

آرزوی تو رو داشتن باز تورو یادم میاره

 

تو بدون که بی تو هرگز  شب من سحر نمی شه

 

جز تو چشمام واسه هیچکس نمی باره تر نمی شه

 

هنوزم حس نیازت از تو قلب من نرفته

 

کاش بدونی زندگی بی تو چه سخته ....

+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 0:38 |
قشنگه
+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 17:30 |

 

در رويا هايم تو را مي بينم

 

نگاهت را در شب سرد باراني پاييز مي جويم

 

دستان گرمت را كنار درياچه ي يخي عشق صدا مي زنم

 

و به اميد آمدنت تنهاي تنها تا سپيده ي صبح همراه نيمكت

 

خيس كنار درخت اميد منتظرت مي مانم

  

نمي آيي و من دوباره صدايت مي زنم

 

و پرستو ها طنين صدايم را در اوج تنهايي سپيده دم غم مي شنوند.

  

و تو هنوز نيامده اي

 

و اكنون ابر چشمان منم پا به پاي باران مي گريد.

 

وهنوز تنهايم

 

امروز هم نيامدي

 

به ياد چشمان معصومت باز هم مي گريم

 

دل تنهايي هم براي دل غمگين من مي سوزد

 

صدايت مي زنم

 

دستانم را در اين شب بي انتهاي بدون صبح در دستانت بگير.

 

+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 12:48 |

 

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

 

 

نگو این دل دوری عشق تو باور کرده

 

 

دل من خسته از این دست به دعا ها بردن

 

 

همۀ آرزوهام با رفتن تو مردن

 

  

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

 

 

که دوباره چشم من تو رو ببینه

 

 

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم

 

 

آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم

 

 

توی هفت آسمون تو تک ستارۀ منی

 

 

به خدا نازه دوچشماتو به دنیا نمی دم

 

 

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

 

 

که دوباره چشم من تو رو ببینه

 

+ نوشته شده توسط یاس در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 19:47 |

نظر يادت نره                         

                         خواهم ماند تنها در انتظار تو


چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو، نميدانم؟


  شايد روزي بخوانند بر تو، عشق مرا


مي دانم روزي خواهي آمد، مي دانم


گريان نمي مانم، خندانم!


براي ورودت اي عشق


وقتي که به يادت مي افتم،


  به ياد خاطراتت...نامه هايت را مرور مي کنم،


 يک بار...نه...بلکه صد بار


وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد                                                                                                              
 
      

+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 19:39 |

دوست دارم

نظر بده

 

دلم برايت تنگ شده

 

شايد بيشتر از اشكها ي پنهان قوي سپيد تنهايي

 

بيشتر از بغض سنگين و شكسته ي آسمان

 

بي قرار تر از امواج متلاطم درياي غم

 

كاش مي دانستي در نبودنت زندگي، هستي مرا به هيچستان

 

سوق ميدهد

 

كاش ميدانستي بودنت را تمام ستاره هاي قلبم مي ستايند

 

نگاه تو تنها نور خيره كننده اي بود كه تاريكي تنهايي هايم را چو روز

 

مي ساخت

 

طنين مهربان صدايت ،آرام شيشه ي سرد سكوت را مي شكست

 

 

و گرمي دستانت زندگي ام را از ديار به ظاهر گرم خورشيد غريبه

 

ساخت

 

 

چقدر دلم برايت تنگ شده

 

 

و براي آن همه خوبي كه فقط در حضور تو هويدا بود

 

 

+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 12:9 |


Powered By
BLOGFA.COM